گلپر




Thursday, September 04, 2003

٭ این کوله باره عشقو، گذاشتی باز رو دوشم.........
چیزی نمونده تا من ، دوباره زیرو روشم.........

یه موقع هایی چقدر آدم دلتنگ و چقدر از انتظارخسته ميشه..........
یه جورایی انگارصبر آدم تموم میشه..........
آلان از اون موقع هاست.........حتی حوصله 1 ساعت دیگه رو هم ندارم.....
چه برسه به يك هفته دیگه...........
نمی گم يك هفته دیگه چه خبره....همه تو خماری بمونن........( گلپر بدجنس میشود)
مدت زیادی بود که بلاگم و آپدیت نکرده بودم.....ولی واقعا هروقت رسیدم....
بلاگ دوستام و چک کردم...........
در ضمن از پویان هم ممنون.......من نمی شناسمش........ولی برام کامنت گذاشته.......



........................................................................................

Thursday, July 10, 2003

٭ وقتی که از در تو میای، دل تو سینم می لرزه....
اینجوری لرزیدن دل به عالمی می ارزه........
-------------
اگه که این عشقه....که من عاشقت هستم.......
دلم تورو خیلی می خواد.....به پات نشستم.......
-------------
دنیا مال عاشقاست ،هر کی که گفته راسته.........
زمزمه کن تو گوشم حرفات و آسته آسته.........
( و ادامش............ )

قابل توجه ابروکمون عزیزم که کلی پز داده بود کادو یه دستبند گرفته.....
منم یه عطر کادو گرفتم :) قربونت برم، میشه باهم استفاده کنیم.....
و به بقییه دوستای مهربونم باید بگم :جای همتون خالی ،چون خیلی داره بهم خوش میگذره....


........................................................................................

Wednesday, June 25, 2003

٭ بنویس بر یاس کبود ، بنویس برباور رود........
بنویس از من بنویس ، بنویس گلپر یکی بود.......
بنویس بریاس سپید ، بنویس از عشق و امید.........

( و این شعر ادامه دارد.....)
( بقییه اش و دیدم خیلی تریپ love e ننوشتم....)

امروز از صبح این شعر افتاده بود تو دهنم.......
همینم باعث شد که بعد این مدت بیام و بلاگم و آپدیت کنم......
خوب همیشه آدما وقتی چیز جدیدی به دست میارن ، در قبالش حتماً چیزای دیگه ای رو از دست میدن....
برای منم همینطوره........ در برابربه دست آوردن یه زندگی جدید ، خیلی چیزای دیگه رو از دست دادم.....
البته خودم خواستم که ناراضی هم نیستم............
امیدوارم که همیشه برای همه همینجوری باشه که در قبال چیزایی که از دست میدن ،
چیزای بهتری بدست بیارن.........




........................................................................................

Tuesday, June 10, 2003

٭ گلپری ، گلپری دلش پریشون....
مخش پر از غمه از اینکه مونده ویرونه....
میخواد بخونه ولی طفلکی نمی تونه....
بگو مگه گلپری هم ترانه میخونه ؟؟؟

عجب تصمیم سختیه... آخه علکی که نیست...
حرفه یه عمر زندگیه ( خونه داریه)
گرچه فعلاٌ قبول زحمت کردم...
ولی از فکر زیادش مخم تعطیل شده....
بد مزه ام نیست ، جالبه.... تا باشه به این گرفتاری ها....
امیدوارم به زودی خدا اینجوربرنامه هارو
قسمت همه جوونا بکنه........

< به شرطی که شیرینیه من یادشون نره>


٭ کجا بودم؟ کجا رفتم ؟
کجایم من نمی دانم !!!
به تاریکی در افتادم
رهه روشن نمی دانم !!!

واقعاٌ نمی دونم این مدت کجا بودم...
که اگر نرسیدم خودم بنویسم ؛
بیام نوشته های قشنگ بقییه رو بخونم...
خیلی بده یه موقع هایی آدم اینقدر سرش شلوغ میشه...
که نمی رسه حال خودش و بپرسه....

< ولی امروز گلپر میخواد تا وقت داره بنویسه >


........................................................................................

Wednesday, May 28, 2003

٭ بخند به روی گلپر... گلپر به روت بخنده...
بذار که رنج و غصه ، بار سفر ببنده.......
تو تنها نیستی خدا یارته...
اون مهربونه ، نگهدارته...
درد و دوا میکنه، معجزه ها میکنه...
نخور غصه عزیزم ببین چها میکنه...

<امروز ده بار این شعرو تو آیینه واسه گلپر خوندم....>
بلکه دل گرفتش وا شه و خنده ی همیشگی بیاد رو لباش....
ولی واقعا چقدرتلقین اینجور موقع ها خوبه........
باورتون نمیشه که بعد چند دقیقه لبخند دایمی گلپر برگشت....


........................................................................................

Saturday, May 24, 2003

٭ وقتی میگن به گلپر: دنیا فقط 2 روزه.......
گلپر دلش می سوزه........ای خدا,ای خدا,ای خدایا........
گلپر که به گذشته 1 لحظه چشم می دوزه...........
بیشتر دلش می سوزه.........ای خدا,ای خدا,ای خدایا.....

امان از این پل های پشت سر ادم که با 1 اشتباه خراب میشن...
اینهمه سعی کردم همه چیزخوب پیش بره ولی یهو.........
یعنی میشه همه چیز همون جوری که یهو خراب شد.....درست شه؟؟؟؟؟؟؟


........................................................................................

Sunday, May 18, 2003

٭ آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد....
نفس گلپر ما هم انگاری در نمیاد......

وای از این هوای بد تهرون،امروز با همه ی وجودم آرزو کردم بارون بیاد...
داشتم خفه می شدم....خلاصه گلپر داشت از دست می رفت....
ولی امروز اگر بارون بیاد بدونید حتما واسه دعای من بوده.


........................................................................................

Home